۰۹فروردین ۱۳۹۵

من، بدنم را دوست دارم. بدن بدن من، همیشه درست کار می کند و وزن مناسبی نیز دارد. من، دقیقا جایی هستم که برای بودن انتخاب کرده ام. من زیبا هستم و هر روز، جذاب تر می شوم. این تصورات، کمک می کند تا چیزهای بسیار سخت را بپذیرم، هرچند چیزهایی وجود دارند که با […]

۰۸فروردین ۱۳۹۵

هر چیزی را که بخواهم، در دسترس است. نظم من، از مرتب کردن وسایل و چیزهایی که دارم لذت می برم، زیرا وقتی چیزی را نیاز دارم و به دنبالش می گردم به سادگی پیدا می کنم. همه چیز در نظم الهی قرار گرفته، از ستارگان در آسمان، تا لباس های من در کمد و […]

۰۷فروردین ۱۳۹۵

خود برترم، زندگی ام را راهنمایی می کند. زیرکی من برای خوشنودی دیگران یا سپری کردن زندگی ام این جا نیستم. من این جا هستم تا بیاموزم که چگونه بی قید و شرط به خود و دیگران عشق بورزم. هیچ کس نمی تواند بدون اطلاع یا خواست خودم، در کار من تدبیر کند یا زیرکی […]

۰۶فروردین ۱۳۹۵

من، دوست دارم که بیاموزم. درس من آموخته ام که عشق پنهان در دل هر درس را بیابم. هریک از ما، برای آموزش درس هایی این جا هستیم. من، راجع به ارتباط بین اندیشه ها و تجربه هایمان چیزهایی می آموزم و بهترین کاری را که می توانم با دانش و فهم خود تطبیق دهم، […]

۰۵فروردین ۱۳۹۵

من، عاقلانه شوخی می کنم. شوخ طبعی در ضمیر ناخودآگاه، هیچ حسی از شوخ طبعی وجود ندارد. اگر درباره ی خود یک لطیفه بسازم یا خودم را در سطح پایین قرار دهم، هیچ معنا و مفهوم خاصی ندارد، فقط با این کار، کودکی و شیطنت خود را نشان داده و ضمیر ناخودآگاهم، این را به […]

بچه ها با احساس گناه، متولد نمی شوند. هر احساس گناهی که شما به عنوان یک فرد بالغ دارید، توسط والدین، خواهران و برادران بزرگتر و دیگران، در دوران رشدتان به شما آموخته شده است و چون احساس گناه، آموختنی است نه ذاتی، بنابراین می توان آن را نیاموخت!

اعتیاد یعنی اتکا کردن به هر آنچه که بیرون از خودم است. من می توانم به مواد مخدر و الکل، مهرورزی زیاده و توتون معتاد باشم؛ و همچنین می توانم به سرزنش دیگران، به بیمار بودن، بدهکار بودن، قربانی بودن و انکار شدن معتاد باشم. با وجود این، من می توانم فراتر از همه ی چنین چیزهایی بروم.

به نظر می رسد،هرکس یک یا چند مانع دارد که او را از رسیدن به خوشبختی واقعی،سلامتی،لذت و نگاه به هر روز آینده توأم با هیجان و پیشرفت،باز می دارد.

افکاری که از ذهن ما می گذرند، کلماتی که ادا می کنیم و باور هایی که حفظ می کنیم، بسیار قدرتمند هستند. تقریبا گویی هربار که اندیشه ای را می پرورانیم یا کلمه ای ادا می کنیم، جهان گوش می سپارد و به ما پاسخ می دهد.

آنچه که به واقع به شفا نیاز دارد، باور های اجتماعی ماست که می پنداریم زوال تندرستی مان با بالا رفتن سن امری «طبیعی» است. ما مجبور نیستیم به چنین چیزی اعتقاد داشته باشیم.

خواهش می کنم خود را به این باور شایع اجتماعی گرفتار نکنید که می گوید تنها دوران جوانی است که ارزش زیستن دارد. اگر این چنین کنید شادمانی و سعادت را از خود می ربایید. هر سن و سالی زیباست. آیا جوانی و زیبایی تان این همه افسانه ای بوده است که نتوانستید هیچ ارزش دیگری را در زندگی بنا کنید؟

هرچه از خود بیشتر انتقاد کنید، خویشتن خویش تان خوشنودتر خواهد بود. لطفا به خاطر بسپارید، شما جسم تان نیستید، عواطف یا مشکلات تان نیستید. شما موجودی معنوی هستید که دارای تجربه ی بشری است.

بیماری نشانه ی مقاومت بدن نسبت به جریان زندگی در برخی حیطه ها، و ناتوانی برای عفو کردن است. من خودم را از این که در گذشته با جسمم رفتار خوبی نداشتم، مورد عفو و بخشش قرار می دهم.

ما مجبور نیستیم «والدینی کامل» باشیم. اگر والدینی مهر آمیز باشیم، فرزندانمان فرصتی خواهند داشت تا آن کسی شوند که ما دوست داریم به منزله ی دوست برگزینیم. آنان افرادی خود شکوفا و موفق خواهند بود.

حفظ و نگهداری تلخی و رنجش گذشته جسم مان را به ویرانی می کشاند. من می دانم که ممکن است عفو و بخشش نشان دادن دشوار باشد، اما این روش یکی از تنها شیوه های آزاد کردن خودمان است.

Scroll Up