۰۴فروردین ۱۳۹۵

من، برای رسیدن به تکامل، از نیاز هایم جدا می شوم. رها کردن عادت ها وقتی می خواهم از یک الگوی قدیمی استفاده کنم، آن الگو، مثل یک مسئله در ذهنم مطرح می شود. من عاداتی را که مانند پیام آورانی از اعماق وجودم برخاسته و می خواهند محبوب باشند می شناسم. من از جهان […]

۰۳فروردین ۱۳۹۵

من، یک نور درخشان هستم. تحت مراقبت بدن من یک معجزه است. بدن مردمان دیگر نیز معجزه است.بدن هایمان می دانند که چگونه در دست حوادث قرار می گیرند، چگونه باید استراحت کنند و چگونه باید تجدید قوا نموده و دوباره به کار خود ادامه دهند. ما همیشه باید بدانیم که به بدن هایمان گوش […]

۰۲فروردین ۱۳۹۵

هر روز، یک روز مقدس است. تعطیلات در تعطیلات مذهبی و رسمی، می توان با دوستان جشن گرفت و بر سر مسایل زندگی به بحث و تفکر نشست. من، در روزهای تعطیلی، از ندای درونی ام پیروی می کنم و چون می دانم که در مکان و زمان درستی قرار دارم، کارهای درست و رفتار […]

۰۱فروردین ۱۳۹۵

من، بخشیدن را دوست دارم. بخشش وقتی لباس سنگین عیب جویی، ترس، گناه، خشم و رسوایی را از تن بیرون می کنم، دوستدار رهایی و آزادگی می شوم. پس می توانم خود و دیگران را نیز ببخشم. با این کار، همه آزاد می شویم. من دوست دارم از آنچه از گذشته برایم مانده، دست بکشم. […]

۲۹اسفند ۱۳۹۴

فقط همانی باش که هستی. توقعات من، خود را با شرایط کنونی دوست دارم و می پذیرم. در چنین موقعیتی، برای اعضای درونی بدنم نیز احساس آرامش می کنم، و این حس را دارم که عضلات گردنم به راحتی و نرمی کار خود را انجام می دهند. پیش از این، در برابر عشق و مقبولیت […]

حافظه،ساختاری پیچیده است.از هر نوع بیماری و عدم توازن شیمیایی مغز که منجر به صدمه دیدن حافظه می شود که بگذریم،علل زیر باقی می ماند:
ناتوانی در یادگیری ممکن است به دلیل مشغولیت ذهنی باشد.

نیازها و خواسته هایم را قربانی دیگران می کنم. از خواسته هایم می گذرم و برنامه هایم را تغییر می دهم تا بتوانم به کسانی که به من نیاز دارند کمک کنم. حتی به قیمت این که تمامی کارهایم را رها کنم باز هم برای کمک کردن به دوستان آماده ام.

گاهی با خود فکر می کنم چقدر خوب می شد اگر می توانستم افکار دیگران را بخوانم. در مورد جا به جا کردن اشیاء با قدرت فکر و شفا دادن بیماران توسط امواج دستم فکر می کنم. حتی گاهی درباره ی عبور از میان دیوارها و یا قدرت پیش بینی آینده هم فکر می کنم.

به محض اینکه به خانه می رسم، اولین کاری که انجام می دهم روشن کردن تلویزیون یا رادیو است. حتی اگر در حال درست کردن شام، دوش گرفتن، مطالعه، صحبت کردن با تلفن و یا کار باشم به هر حال آن صدا باید وجود داشته باشد و مهم نیست چه برنامه ای، چه صدایی و یا چه تصویری دارد از آن پخش می شود.

چه گرسنه باشم و چه نباشم غذا می خورم. هیچ فرقی برایم نمی کند. گاهی آنقدر سرعت غذا خوردنم را بالا می برم که بتوانم قبل ازینکه کاملا سیر شوم غذای بیشتری بخورم. غذا خوردن همیشه برایم لذت بخش نیست، بلکه برایم به صورت عادتی ناخودآگاه در آمده است.

سپس چشم به سوی دیگر رو گرداند و آنها درباره ی توهم عجیب چشم گفتگو کردند. و می گفتند: «این چشم حتما مشکلی پیدا کرده است.»

از من می پرسی چطور دیوانه شدم. این گونه اتفاق افتاد: یک روز، بسی بیشتر از آنکه خدایان بسیاری به دنیا بیایند، از خوابی عمیق بیدار شدم و دریافتم که تمام نقاب هایم دزدیده شده اند؛ همان هفت نقابی که در هفت زندگی ساخته و بر چهره زده بودم. بدون نقاب از میان گذرگاه های شلوغ دویدم و فریاد زدم: «دزد، دزد، دزدهای نابکار.»

در روزگاران باستان، هنگامی که نخستین لرزش کلام بر لبانم جاری شد بر فراز کوه مقدس رفتم و با خدا سخن گفتم، که: پروردگارا، من بنده توام. مشیت نهان تو قانون من است و من برای همیشه فرمانبردار تو خواهم بود.

عواطف منفی دیر یا زود تبدیل به خشم می شوند. خشم، بدترین درجه را میان عواطف منفی دارد. تمام عواطف منفی، مانند: ترس، دودلی، حسادت، شک و رنجش، سرانجام به خشم تبدیل می شوند.

Scroll Up