افکاری که از ذهن ما می گذرند، کلماتی که ادا می کنیم و باور هایی که حفظ می کنیم، بسیار قدرتمند هستند. تقریبا گویی هربار که اندیشه ای را می پرورانیم یا کلمه ای ادا می کنیم، جهان گوش می سپارد و به ما پاسخ می دهد. همانطور اگر در زندگی مان چیزی وجود دارد که آن را دوست نداریم؛ از این قدرت برخورداریم که تغییراتی ایجاد کنیم. قدرت افکار و گفته هایمان در دست ماست.
وقتی شروع به تغییر دادن افکارمان کنیم، ممکن است بلافاصله به نتایج مثبت فراوان دست نیابیم، اما وقتی به الگوهای فکری جدیدمان ادامه دهیم، میبینیم که فرداهای مان به گونه ای دیگر می شوند.
بسیاری از افراد از من می پرسند: «من چگونه می توانم مثبت اندیشی کنم، وقتی پیوسته افراد منفی باف مرا احاطه کرده اند؟» من وقتی با کسانی که منفی نگرند مواجه ام، به آرامی به خود می گویم: «شاید چنین نگرشی برای شما مصداق داشته باشد، اما برای من حقیقت نخواهد یافت.» گاه حتی این گفتار را با صدای بلند ادا می کنم.
ممکن است از خود بپرسید که به چه دلیل پیوسته به افراد منفی بر می خورید. به خاطر داشته باشید ما نمی توانیم دیگری را تغییر دهیم، ما فقط می توانیم خودمان را عوض کنیم. وقتی درونمان را تغییر دهیم، دیگری نیز به این تغییر واکنش نشان خواهد داد.
به نظر من همه ی ما باید واژه ی پیتد های عصبی را در فرهنگ لغت مان بگنجانیم. کندیس پرت در تحقیقش در مورد کارکرد مغز این واژه را ساخته است و به پیام های شیمیایی اطلاق می شود. هربار وقتی اندیشه ای داریم یا حرفی می زنیم، این پیام ها در سراسر بدن جریان می یابد. وقتی افکارمان خشم آلود، قضاوت کننده یا انتقادی هستند، مواد شیمیایی تولید شده ی بدن، سامانه ی ایمنی ما را آزرده می کنند. وقتی افکارمان مهر آمیز، قدرت برانگیز و مثبت باشند، پیام ها، مواد شیمیایی دیگری را حمل می کنند که سامانه ی ایمنی را تعالی می بخشند.
یک فکر به تنهایی اثر چندانی بر ما ندارد. با وجود این ، همه ی ما روزانه بیش از شصت هزار فکر داریم که تاثیر آن ها جمعی خواهد بود. افکار مسموم بدنمان را مسموم می کنند.
ما می خواهیم منابع درونی و ارتباط مان با عالم هستی(منشا اصلی و بی نظیر زندگی) را پیدا کنیم. ما می خواهیم هسته درونی مان را پیدا کنیم و به کار گیریم. در درون همه ی ما گنجینه ای از خرد، آرامش، عشق و خوشی وجود دارد. این گنجینه ها فقط یک قدم آن طرف تر هستند. من معتقدم که در اندرون هریک از ما چشمه ی لایتناهی آرامش، خوشی، عشق و خرد وجود دارد. وقتی می گویم این گنجینه یک قدم آن طرف تر است، منظورم این است که چشم هایمان را ببندیم، نفسی عمیق بکشیم و به خودمان بگوییم: «اکنون من به آن مکان اندرونی ام، جایی که خرد لایتناهی وجود دارد، می روم؛ پاسخ هایی که می خواهم در اندرون من است.»
وقتی با این باور پرورش یافته ایم که زندگی دشوار و هراس انگیز است، دیگر نمی دانیم چگونه بیاساییم و اجازه دهیم زندگی از ما مراقبت کند. روزنامه ها را می خوانیم و جرم ها را در تلویزیون می بینیم و معتقدیم که جهان بر ما مسلط است. اما همه ی ما تحت قانون خود هشیاری مان هستیم که این چنین است: «آنچه من به آن معتقدم، برای من به حقیقت می پیوندد. آنچه برای دیگری حقیقت دارد، لازم نیست برای من نیز واقعیت داشته باشد.»
اگر ما فقط باور های منفی جامعه را بگیریم، این انتظارات و توقعات برای ما نیز حقیقت خواهد یافت، و ما نیز تجربه های منفی زیادی از سر خواهیم گذراند.
با وجود این وقتی ما بیاموزیم که خودمان را دوست داشته باشیم، وقتی افکارمان تغییر کند، وقتی عزت نفس مان را گسترش دهیم و خود را ارزشمند بدانیم، آنگاه اجازه می دهیم که زندگی همه ی خوبی هایی را که اندوخته دارد برای مان به ارمغان آورد. ممکن است چنین چیزی ساده لوحی محض تلقی شود که برای بسیاری نیز چنین است، اما در ضمن حقیقت هم دارد. سعی کنید همزمانی رویدادها را در زندگی مشاهده کنید. وقتی به چراغ سبز بر می خورید یا جای پارک مناسبی پیدا می کنید، وقتی شخصی دقیقا همان چیزی را که نیاز دارید، برایتان می آورد، وقتی همان مقدار اطلاعاتی را که لازم دارید، می شنوید، بگویید: «سپاسگزارم!» کائنات شخص سپاسگزار را دوست دارد. هرچه از زندگی بیشتر سپاسگزاری کنید زندگی نیز به پاس این شکرگزاری به شما بیشتر عطا می کند.

 

باورهایمان را چگونه بشناسیم؟

سریع ترین شیوه ی کشف چگونگی باور هایمان این است که از آنها فهرستی تهیه کنیم. این کار را با چندید برگ کاغذ آغاز کنید. در بالای هر صفحه بنویسید، آنچه معتقد هستم: مردان، کار، پول، ازدواج، عشق، تندرستی، سالخوردگی، مرگ و چیزهایی از این دست. برای هر موضوعی که در زندگی تان دارای معنا و مفهوم است، این عبارت را با احترام و تکریم بنویسید. برای هر موضوع کاغذی جداگانه به کار برید. آنگاه افکاری را که به هنگام نوشتن این عبارات به ذهن تان می رسد، بنویسید. این تمرین را در عرض دو دقیقه انجام ندهید، بلکه برای نوشتن وقت کافی اختصاص دهید. شما می توانید هر روز چند دقیقه ای را صرف نوشتن آن کنید. هر فکری را که به ذهنتان می رسد، بدون توجه به آنکه ممکن است تا چه حد نامعقول به نظر برسد، بر روی کاغذ بیاورید؛ دقیقا همان را بنویسید. این اعتقادات درونی و نیمه هشیارانه، زندگی تان را اداره می کند و شما نمی توانید تغییرات مثبت را در زندگی تان پدید آورید مگر آنکه باور های منفی تان را تشخیص دهید. شما می توانید با خود آگاهی، در هر فرصتی خودتان را باز سازی کنید و به شخصی که می خواهید، تبدیل شوید و به همان زندگی رؤیایی تان دست یابید.
وقتی فهرستتان کم و بیش کامل شده است، سرتاسر آن را بخوانید. هر باوری را که پرونده و پشتیبان شماست، با ستاره نشانه گذاری کنید. این ها باورهایی هستند که شما می خواهید حفظ و تقویت کنید. برای مشخص کردن هر باوری که برای اهداف تان منفی و زیان آور است از قلمی با رنگ متفاوت استفاده کنید. این ها باور هایی هستند که شما را از تبدیل شدن به آنچه می توانید باشید، باز می دارد. این باور ها، آنهایی هستند که می خواهید بزدایید و دوباره برنامه ریزی کنید.
هر باور منفی را باز بینی کنید و از خود بپرسید: «آیا من می خواهم این باور تداوم یابد و زندگی مرا پیش براند؟ آیا من مایلم اجازه دهم این اعتقاد از ذهنم خارج شود؟» اگر مایلید تغییراتی ایجاد کنید، فهرستی جدید فراهم آورید. هر تأکید منفی را در نظر بگیرید (همه باورها، تأکید به حساب می آیند) و آن را با بیانی مثبت برای زندگی تان تبدیل کنید. برای مثال، «رابطه ی من با مردان مصیبتی است» می تواند به این گفتار تغییر یابد: «مردان به من محبت دارند و به من احترام می گذارند.» «من هرگز به جایی نمی رسم» به این عبارت تبدیل شود: «من زنی جسور و ماهر هستم.» «من نمی دانم چگونه شغل خوبی به دست آورم» به جمله ی «زندگی برای من شغلی مناسب به ارمغان می آورد» تغییر کند. جمله ی «من پیوسته به بیماری های گوناگون دچار می شوم» به «من زنی توانمند، قوی و تندرست هستم» تبدیل شود. این نمونه ها تجربیات خود من هستند. شما نیز می توانید هر باور منفی تان را به قانون شخصی جدیدی تبدیل کنید. توصیه هایی را که ترجیح می دهید، برای زندگی تان ایجاد کنید. هر مورد منفی را به موردی مثبت تغییر دهید. هر روز این اظهارات مثبت را با صدای بلند برای خودتان بخوانید. این کار را در برابر آینه انجام دهید؛ در این صورت سریع تر به حقیقت خواهد پیوست. آیینه ها برای تصریح و اعلام تأکید های تان اعجاز می کنند.
تأکید ها باید همیشه در زمان حال بیان شوند. بگویید «من دارم» یا «من هستم» به جای آنکه بگویید «من خواهم داشت» یا «می خواهم باشم». وقتی تأکید ها در زمان آینده اظهار شوند نتیجه ی آن نیز به زمان آینده موکول می شود و در فراسوی دستیابی ما قرار می گیرد.

منبع:زنان توانمند:راهنمایی زنان برای رسیدن به زندگی سعادتمند/لوئیز ال.هی؛ترجمه ی مینا اعظامی.

Scroll Up