بیماری نشانه ی مقاومت بدن نسبت به جریان زندگی در برخی حیطه ها، و ناتوانی برای عفو کردن است. من خودم را از این که در گذشته با جسمم رفتار خوبی نداشتم، مورد عفو و بخشش قرار می دهم. اکنون آنقدر برای خود ارزش قائل می شوم که با بهترین چیزهایی که زندگی باید به من ارائه دهد، جسمم را می پرورانم. این جسم و ذهن من است و من مسؤول آن هستم. من به جسم، ذهن و روحم کمک می کنم تا با ایجاد فضایی مهر آمیز در پیرامون خود، تندرست و سلامت زندگی کند. من اکنون افکار آرامش بخش، هماهنگ و مهر آمیز را بر می گزینم تا فضای درونی هماهنگی را برای سلول های بدنم ایجاد کند. من هر بخشی از جسمم را دوست دارم. زندگی نیکوست و من از زیستن در آن لذت می برم!

 

بی ماری(dis-ease نویسنده بیماری را به دو بخش مجزا می نویسد تا از ارزش و اهمیت آن کم کند. Dis-ease یعنی بدون آسودگی.م )

من معتقدم که ما به هر مثلا بیماری جسم مان مربوط هستیم. جسم نیز همچون هر چیز دیگری در زندگی، آیینه ای است از افکار و باور های درونی مان. جسم همیشه با ما حرف می زند، به شرط آنکه ما برای گوش سپردن به آن وقت بگذاریم. هر سلول درون جسم مان به هر فکری که ما داریم و هر کلامی که بر زبان می آوریم، پاسخ می دهد.

برای آنکه بتوانیم شرایط نامساعدی را برای همیشه کاهش دهیم، نخست باید علت ذهنی آن را برطرف کنیم. نشانه ی آن حالت فقط تاثیری بیرونی است. الگو های فکری ذهنی که بسیاری از بیماری های جسم را موجب می شوند، انتقاد، خشم، تنفر و احساس گناه اند. برای مثال اگر به طور ارادی مدت درازی به انتقاد کردن بپردازید، اغلب به بیماری هایی همچون ورم مفاصل گرفتار می شوید. خشم به چیزهایی منجر می شود که بدن را به عفونت دچار می کند. تنفری که مدتی طولانی وجود داشته باشد، چرک را نگاه می دارد و خود آدمی را فرسوده می کند و سرانجام به سرطان می انجامد. احساس گناه همیشه مجازات می طلبد و به درد منتهی می شود. اگر زمانی که سلامت و تندرست هستیم، این الگو های فکری منفی را از ذهن مان دور کنیم، آسان تر است تا این که وقتی در مرحله ی ترس یا درد دائم قرار می گیریم درصدد کاهش آن برآییم. لازم است بدون سرزنش کردن خودمان یا احساس گناه، از ایجاد الگو های فکری بیماری زا در آینده اجتناب کنیم.

وقتی با مهر و عشق به پیام های جسم مان گوش بسپریم، آن را با غذاهای مورد نیاز تغذیه می کنیم، ورزش می کنیم و دوستش می داریم. مراقبت از جسم عملی مهر آمیز است. برای ما لازم است که جسم شگفت انگیزی را که در آن زندگی می کنیم،بپرورانیم و محترم بشماریم. اعتقاد من آن نیست که همه ی ما باید بیمار شویم و در مکان های مراقبتی جان بسپریم- این هدفی نیست که ما برای ترک این سیاره ی بی نظیر و شگفت انگیز برگزیده ایم. من فکر می کنم ما می توانیم از خودمان مراقبت کنیم و مدتی طولانی در سلامت باشیم.

اکنون وقت آن است که قدرت مان را از تولیدات پزشکی و دارویی بگیریم. ما با دارو های پیشرفته به شدت ضربه خورده ایم، داروهایی که بسیار گران هستند و تندرستی ما را از بین می برند. اکنون برای همه ی ما وقت آن رسیده است که بیاموزیم جسم مان را در مهار بگیریم و سلامتی مناسبی را برای خودمان ایجاد کنیم. بدین گونه میلیون ها زندگی را نجات می دهیم و در هزینه های میلیاردی صرفه جویی می کنیم. وقتی ما ارتباط حقیقی جسم- ذهن را دریابیم، بسیاری از بیماری های مان ناپدید خواهند شد.

نامه هایی که به این عنوان مربوط می شوند:

متن نامه:

لوئیز عزیز،
چهل و یک سال سن دارم؛ شش هفته ی پیش تشخیص دادند که من به سرطان پستان دچار شده ام. غده ای داشتم و اکنون تحت شیمی درمانی قرار گرفته ام. گواینکه من شیوه ی قراردادی درمان این بیماری را انتخاب کرده ام، می دانم نکته ی مهم درمان تمام جسم، از درون به برون است.

من کتاب های شما را خوانده ام و به نوار های شما گوش کرده ام و اعتقادات شما را در مورد بروز بیماری درک می کنم، اما نمی توانم این نکات را بر اساس برنامه ی روزانه به کار برم. ذهن من نیاز دارد که ترس از بازگشت بیماری را از بین ببرد، آنگاه من می توانم وقت بیشتری را برای درمان و شفا صرف کنم. من چگونه می توانم بیاموزم که بر این موضوع تمرکز کنم؟ من بارها و بارها عبارات تاکیدی خاص شما را در مورد سرطان پستان تکرار کرده ام. از کجا بدانم که آنها تاثیر می بخشند.

 

جواب نامه:

عزیزم،
با وجودی که تحت مداوای متداول پزشکی قرار دارید، وقت آن است که در مورد روش های درمانی متناوب/ مکمل جسم تان ذره ذره اطلاعاتی را که می توانید گردآوری کنید. دانش و آگاهی تان را در این باره افزایش دهید. درمورد ارتباط جسم-ذهن و همچنین رابطه ی سرطان پستان-تغذیه بیشتر آگاه شوید. وقتی من به سرطان دچار شده بودم، هر چیزی را که برایم ممکن بود، می خواندم؛ بدین ترتیب توانستم از ترسم بکاهم. من با تاکید می گویم که در این باره مطالعه کنید.

من آموخته ام افرادی که به بیماری سرطان پستان گرفتار می شوند، کسانی هستند که دیگران را در زندگی شان در درجه ی نخست قرار می دهند. پستان ها نشانگر پرورش و پروراندن هستند و شما نیز به احتمال فردی هستید که هر کسی را می پرورانید و برای خودتان منابع کمی در نظر می گیرید. زنان مبتلا به این بیماری باید یاد بگیرند که با قاطعیت بگویند نه! نه آنکه «نه» همراه با عذر خواهی، فقط «نه». بله افرادی که عادت دارند از شما استفاده کنند وقتی با نخستین «نه» شما مواجه شوند، بسیار خشمگین می گردند. نخستین «نه» سخت ترین است و دومین «نه» کمی آسانتر و بار سوم متحیر می شوید که چرا سال ها پیش چنین کاری را انجام نداده اید. مردم همیشه از کسانی استفاده می کنند که پیوسته «بله» می گویند. آنان به کسانی که مرزهایی ایجاد می کنند و می توانند «نه» بگویند، احترام می گذارند. این برای شما درس بزرگی است. تاکید کنید: من خودم را دوست دارم و می پرورانم و سالم و تندرست هستم.

 

■■■

متن نامه:

لوئیز عزیز،
زنی سی و سه ساله ام که از ایتالیا برای تان نامه می نویسم. من کتاب های شما را خوانده ام و آنقدر به آن ها علاقه مند شدم که در اینجا در همایش تان حضور یافتم. این تجربه برایم بسیار مفید و موثر بود. از کنفرانس دو روزه ی شما سپاسگزارم؛ من توانستم از بیماری پسوریازیس خلاص شوم.

هم اکنون سعی دارم تصمیم مهمی را در مورد جنبه ی دیگری از سلامتی ام اتخاذ کنم. من نمی دانم برای پر کاری غده تیروئید( در نتیجه ی این شرایط پدید آمده است، در ضمن با گواتر و تپش قلب نیز مواجه ام) زیر بار عمل جراحی بروم یا خیر. من این کار را تا اکنون به تعویق انداخته ام زیرا به من گفته اند که پس از جراحی باید تا آخر عمر روزانه دارو مصرف کنم و من مطمئن نیستم که بتوانم این کار را انجام دهم. در یکی از کتاب های تان توصیه کرده اید، «بر محدودیت ها و کاستی های تان غلبه کنید،» و من معتقدم که این کار را انجام داده ام، اما برای اجتناب از این عمل جراحی چه کار می توانم انجام دهم؟

 

جواب نامه:

عزیز نازنین،
همه ی بیماری های شما گونه های گوناگونی از ناکامی و یأس در زندگی است. من احساس می کنم که خلاقیت شما هیچ گاه اجازه ی رشد نیافته است. به هر دلیل، شما به خود اجازه نداده اید که خود را آزادانه اظهار کنید. شما در مقابله با پسوریازیس بسیار خوب عمل کرده اید؛ اکنون لازم است که کمی عمیق تر عمل کنید.

من می خواهم به شما توصیه کنم که از نظر پزشکی با متخصص تغذیه ای که دارو های سنتی چینی را به کار می برد، مشاوره کنید. از نظر ماوراءالطبیعه نیز با شخصی متخصص مشورت کنید تا در پاک کردن دائمی این الگو کمک تان کند. وقتی من در زندگی ام به بن بست می رسم، به نزد درمانگر می روم- شخص مجربی که می تواند از طریق چشم هایتان به وضوح آنچه را که پنهان است، ببیند. تاکید کنید: من با سرور و شادی در فرایند درمانم مشارکت می کنم.

 

■■■

متن نامه:

لوئیز عزیز،
بانویی بیست ساله ام که کمی بیش از یک سال پیش، ویروس اچ.آی.وی. را در من تشخیص دادند. من از طریق همسرم مبتلا شدم. فکر می کنم از آنجا که شمار سلول تی در من بالاست، بدنم مقاومت خوبی نشان می دهد و در ضمن مطمئن هستم که مدت درازی زنده خواهم ماند. احساسی این چنین از آن روست که در فرایند بزرگ شدن آموختم که افکار مثبت بر آنچه که ما هستیم، تاثیر می گذارند. من کتاب های شما را در مبحث ایدز و شفای زندگی خوانده ام و برایم بسیار مفید و تعالی بخش هستند.

به هر صورت آنچه که می خواهم بدانم آن است: آیا فکر می کنید به واقع کسی می تواند خود را از اچ آی وی یا بیماری ایدز کاملا خلاص کند؟ من تصمیم دارم خودم را درمان کنم، اما فکر می کنم آیا به واقع میسر می شود. اگر این امکان وجود دارد چگونه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟

 

جواب نامه:

خوب عزیزم،
کسانی هستند که خودشان را در برابر ایدز مداوا کرده اند-البته نه آن شمار که به نظر من می توانست باشد- اما تعدادی. جمع آوری آمار کار سختی است زیرا وقتی افراد مبتلا به ایدز خودشان را درمان می کنند به دلیل لکه ی اچ آی وی یا ایدز، به خانه شان باز می گردند. نیرو اسیستانت بنا به اظهار روزنامه ی مردم خودش را مداوا کرده است و اکنون برای افراد مبتلا به ایدز( جمعیت مبتلا به ایدز) ، کارگاه های آموزشی دارد. کارولین میس از کسانی بود که از ابتدا با این جمعیت کار می کرد. کتاب او ایدز، مسیر تغییر، جریان نخستین موردی بود که او با آن برخورد کرد؛ داستان مرد مبتلا به ایدز و جریان درمانش. وی همچنین کارگاه های زیادی برای مبتلایان به ایدز برگزار کرده است.

بیشتر افرادی که مداوا می شوند، برنامه ی سختی را دنبال می کنند. آنان برنامه ی غذایی شان را تغییر می دهند، ورزش را آغاز می کنند، از سیگار کشیدن و نوشیدن دست می کشند و روغن کرچک، ویتامین، مواد معدنی و گیاهی مصرف می کنند، به درمانگری، مراقبه، دعا و هرچیز دیگری که به مورد خاص آنان مربوط می شود، توجه می کنند. معمولا برای رهایی از پیام های درونی مخرب، درمانگری ضروری است؛ کار در حیطه ی بخشش و ایجاد خوددوستی نیز حائز اهمیت است. مهم تر از همه آنکه برنامه ی شفا باید با سرور و شادی انجام شود. بسیاری از افراد به گونه ای برنامه ی شفا را آغاز می کنند که گویی قرار است مجازات شوند. شفا یافتن عمیق تر از درمان شدن است و باید از درون نشأت بگیرد.

تاکید کنید: من هرچیزی را که برای شفا یافتن نیاز دارم، به زندگی ام جذب می کنم. مطالعه در این باره را آغاز کنید و به دنبال نظرات و سخنرانی هایی در مورد غذای بهداشتی بروید. خودتان را دوست داشته باشید و جسم تان را نیز همین طور.

 

■■■

متن نامه:

لوئیز عزیز،
می خواهم از شما به خاطر کتاب شفای زندگی تشکر کنم. من بسیاری از توصیه های شما را تمرین کرده ام. برای مثال، سال ها بود که زخمی در بدن داشتم. پس از آنکه رابطه ی بین بیماری و علت احتمال عاطفی آن را درک کردم، سرانجام درمان شدم، البته این بهبودی فرایندی یک شبه نبود.

به تازگی فهمیده ام که با «کمبود اکسیژن خون به هنگام کار و تلاش» مواجه ام. پزشکان هر آزمایشی را انجام داده اند، اما هنوز علت این ناخوشی را پیدا نکرده اند. از آنجا که من ماوراءالطبیعه را آموزش می گیرم، معتقدم که همه چیز نخست در پهنه ی فکر و ذهن پدید می آید. لطفا مرا کمک کنید! علت ذهنی این حالت چیست؟ از توصیه هایی که ممکن است داشته باشید، کمال تشکر را دارم و همین طور از عبارات تاکیدی مناسب شرایط خاص من.

 

جواب نامه:

عزیزم،
من هرگز از این بیماری خاص چیزی نشنیده ام و شما هم چندان در آن باره توضیح نداده اید؟ آیا وقتی ورزش می کنید یا از پله ها بالا می روید، چنین حالتی دست می دهد؟ به هر حال نخست اجازه دهید که از نظر ماوراءالطبیعه به این پرسش نگاه کنیم. خون نشانه ی سرور و شادی و خانواده است. وقتی مشکل خونی وجود دارد، با این مساله مواجه ایم که خانواده سرور و شادی را از شما گرفته است یا به نوعی شما را از داشتن سرور و شادی در زندگی باز داشته است- دست کم، شما چنین احساسی دارید. اکسیژن نفس زندگی است و خون سلامت و تندرست به مقدار مناسب و لازم اکسیژن دارد.

قلب نشانگر عشق است در حالی که خون مبین سرور و شادی است. در شخصی تندرست، قلب با مهر و عشق، سرور را به سراسر جسم انتقال می دهد. من انتظار دارم که این سرور و شادی، همه ی سلول های بدنتان را سیراب کند، تسکین دهد و اشباع کند، در نتیجه سلول قادر می شود که در فضایی آکنده از سرور و شادی، به بهترین گونه عمل کند. آیا شما شخصی بشاش هستید؟ آیا زیاد می خندید؟ آیا می توانید سرور و شادی را جایگزین ترس کنید؟ چگونه می توانید سرور بیشتری را به زندگی تان داخل کنید؟ آیا کسی وجود دارد که باید اورا عفو کنید؟ قلب تان برای مهر و عشق ساخته شده است. عشق و مهر شما را شفا خواهد بخشید. تاکید کنید: من با سرور و شادی، آزادانه در سراسر زندگی حرکت می کنم.

 

عبارات تاکیدی برای غلبه بر بیماری

 

من جسمم را دوست دارم.

جسم من دوست دارد تندرست و سلامت باشد.

من جسم شکوهمندم را ارج می نهم.

من به پیام های جسمم گوش می سپرم.

هر سلول بدنم دوست داشتنی است.

من می دانم چگونه از خودم مراقبت کنم.

من سلامت تر از آنچه که تا کنون بوده ام، هستم.

من با هر بخش زندگی در هماهنگی و تطابق قرار دارم.

من با مهر و عشق، سلامتی و تندرستی کاملی را برای خود ایجاد می کنم.

من هر آنچه را که جسمم برای دستیابی به تندرستی مورد نظرش در هر مقطع نیاز دارد، به او ارزانی می کنم.

 

منبع:نامه هایی به لوئیز: پاسخ ها در درون شماست/ لوئیز ال. هی؛ ترجمه مینا اعظامی

Scroll Up