شاهزاده خانم و قورباغه

یکی بود یکی نبود.بر اساس افسانه ی پریان،پرنسی خوش قیافه توسط جادوگری کینه توز،تبدیل به قورباغه ای زشت شده بود و فقط در صورتی نفرین جادوگر می شکست و باطل می شد که پرنسسی زیبا،آن قورباغه را می بوسید،اتفاقی که جادوگر مطمئن بود،هرگز رخ نخواهد داد.

در روزگاری در همان ایام،پرنسسی زیبا،رؤیای پرنسی خوش قیافه را در سر می پروراند که با او عروسی کند.روزها می گذشت و خبری از مرد آرزو هایش نبود.یک روز،هنگامی که به تنهایی در جنگلی در کنار دریا قدم می زد،قورباغه ی زشتی را دید که میان درختان زندگی می کرد.

پرنسس به آرامی کنار آب نشست و به رویاهایش در مورد پرنسی جذاب ،ادامه داد و از ته دل آرزو کرد که مرد رویاهایش،زودتر به سراغش بیاید.غرق در افکارش بود که آن قورباغه،روی پاهای پرنسس پرید و شروع به صحبت کرد.

به پرنسس گفت که در واقع،او پرنسی خوش قیافه است و اگر پرنسس او را ببوسد،دوباره تبدیل به همان مرد خوش قد و بالا خواهد شد،او را برای همیشه دوست خواهد داشت و باهم ازدواج خواهند کرد.

ایده،بسیار مزخرف و بی معنا به نظر می آمد،اما پرنسس با اکراه تمام،به خود جرات داد و قورباغه را بوسید.

همان طور که پرنس قول داده بود،بلافاصله تبدیل به مردی خوش قیافه شد.روی حرفش ایستاد و با پرنسس عروسی کرد.

نتیجه اخلاقی داستان

به نظر می رسد،هرکس یک یا چند مانع دارد که او را از رسیدن به خوشبختی واقعی،سلامتی،لذت و نگاه به هر روز آینده توأم با هیجان و پیشرفت،باز می دارد.

«قورباغه»ی زندگی شما که نیاز دارید قبل از دست یابی به همه ی سعادت های ممکن زندگی بوسیده شود،چیست؟تجربه های منفی و تلخ زندگی تان که گمان می کنید با رسیدگی به آنها و پاک شدن شان از ذهن،می توانید همانی شوید که آرزویش را دارید،کدام اند؟

منبع:قورباغه را ببوس/برایان تریسی،کریستینا تریسی

Scroll Up