من در هر لحظه از این فرصت برخوردارم که عشق یا ترس را انتخاب کنم. در لحظات ترس، من خورشید را به خاطر دارم. خورشید همیشه می درخشد، حتی اگر ابر ها نیز چندی مانع آن شوند. آن قدرت لایتناهی نیز همچون خورشید نورش را تا ابد بر ما می تاباند، حتی اگر ابر های افکار منفی نیز به طور موقت مانع آن شوند. من انتخاب می کنم که نور را به خاطر داشته باشم. من در آن نور احساس امنیت می کنم. چون ترس از راه می رسد، انتخاب می کنم که آن را چون ابرهای گذران آسمان بیینم و اجازه دهم که به راه شان بروند. من ترس هایم نیستم. برای من ایمن است که همیشه بدون حفاظت و دفاع از خودم زندگی کنم. وقتی احساس ترس می کنم قلبم را می گشایم و می گذارم که عشق ترس را حل کند.

هراس ها و ترس های بی دلیل(فوبیا)

ممکن است بگویید ترس در این سیاره موردی شایع است. شما هر روزه در خبر ها می توانید ترس را به شکل جنگ، قتل و حرص و آز ببینید یا بشنوید. ترس از نبود اطمینان به خودمان ناشی می شود و به آن دلیل ما به زندگی نیز اطمینان نمی کنیم. ما اطمینان نمی کنیم موجوداتی هستیم که در سطحی بالاتر از ما مراقبت می شود، بنابراین احساس می کنیم باید هر چیزی را از همان سطح فیزیکی در مهار بگیریم. در نتیجه واضح است که احساس ترس داشته باشیم زیرا نمی توانیم هر چیزی را در زندگی مان تحت نظارت و در مهار داشته باشیم.

اعتماد چیزی است که برای غلبه بر ترس های مان می آموزیم به مفهوم افزایش ایمان است. به قدرت درونتان که همانا به هوش جمعی متصل است، اعتماد کنید. به خاطر داشته باشید قدرتی که نفس کشیدنتان را تامین می کند، همان قدرتی است که جهان آفریده است. شما کسی هستید که همه ی زندگی را در اختیار دارید. هرچه خود را بیشتر دوست داشته باشید و به زندگی بیشتر اعتماد کنید، زندگی بیشتری نیز وجود خواهد داشت تا دوست تان داشته باشد، از شما حمایت و شما را هدایت کند. شما می توانید به جای آنکه به جهان فیزیکی و مادی اطمینان کنید، به چیزی اعتماد داشته باشید که نا مشهود است. منظورم این نیست که ما کاری انجام نمی دهیم، اما اگر اعتماد داشته باشیم می توانیم زندگی را آسان تر سیر کنیم. ما نیاز داریم اطمینان کنیم که از ما مراقبت می شود، حتی اگر از نظر فیزیکی در مهار هر اتفاقی که بیرامونمان رخ می دهد، نباشیم.

ترس نشانی از محدودیت ذهن است. مردم برای بیمار شدن، بی خانمان شدن یا هر چیزی هراس زیادی دارند. خشم، ترسی است که به شکل مکانیزم دفاعی جلوه می کند. با وجودی که ترس ما را محافظت می کند بهتر است شرایط هراس انگیز را مجددا در ذهن مان ایجاد نکنیم و در اثنا ترس خودمان را دوست بداریم. ما در مرکز هرچیزی که در زندگی مان رخ می دهد، هستیم. هر تجربه و هر رابطه، آیینه ای از الگوی ذهنی است که ما در درونمان داریم.

عشق و مهر متضاد ترس است. هرچه به دوست داشتن تمایل بیشتری نشان دهیم و به کسی که هستیم بیشتر اعتماد کنیم، آن خصوصیات را بیشتر به جانب خودمان جذب می کنیم. وقتی ما به ترسیدن، غمگین یا نگران بودن یا خود را دوست نداشتن کاملا متمایل می شویم دیگر جای تعجب نیست که چرا هیچ چیز در زندگی مان خوب از آب در نمی آید. چنانچه خودمان را دوست داشته باشیم، در مقابل همین جریان رخ می دهد. همه چیز در مقطع بردن و برنده شدن قرار می گیرند و ما با «چراغ سبز» و «جای پارک» رو به رو می شویم. صبح از خواب بر می خیزیم و روز را زیبا می یابیم و روز را زیبا می یابیم.

لازم است خود را دوست داشته باشیم تا بتوانیم از خودمان مراقبت کنیم. ما باید هر کاری را که می توانیم انجام دهیم تا به قلب، جسم و ذهن مان قوت بخشیم. ما باید به قدرت درون باز گردیم، رابطه ی معنوی خوبی بیابیم و برای حفظ آن به شدت تلاش کنیم.

 

عبارات تاکیدی برای رهایی از ترس ها

می خواهم ترس هایم را رها کنم.

من در جهانی بی خطر و امن زندگی می کنم.

من خودم را از همه ی ترس ها و تردید های مخرب آزاد می کنم.

من خودم را می پذیرم و در ذهن و قلبم آرامش و آسودگی می آفرینم.

من فراتر از افکاری پیش می روم که تلاش می کنند مرا به خشم آورند یا بترسانند.

من با آرامش، گذشته را رها می کنم و به فرایند زندگی اعتماد می کنم.

من می خواهم نیاز به این حمایت را رها کنم.

اکنون می خواهم فقط شکوه و عظمت خود را ببینم.

من قدرت تغییر کردن دارم.

من همیشه تحت حفاظت الهی هستم.

منبع:نامه هایی به لوئیز: پاسخ ها در درون شماست/ لوئیز ال. هی؛ ترجمه مینا اعظامی

Scroll Up