بچه ها با احساس گناه، متولد نمی شوند. هر احساس گناهی که شما به عنوان یک فرد بالغ دارید، توسط والدین، خواهران و برادران بزرگتر و دیگران، در دوران رشدتان به شما آموخته شده است و چون احساس گناه، آموختنی است نه ذاتی، بنابراین می توان آن را نیاموخت!
معمولا والدین از ایجاد احساس گناه در فرزندانشان استفاده می کنند، درست همان رفتاری که با خود آنها در کودکی شان شده و این انتقال گناه، نسل به نسل انجام پذیرفته و چنان به صورت امری طبیعی در آمده که والدین به صورتی کاملا خودکار و غیر عادی، با فرزندانشان چنین رفتاری دارند.
وقتی احساس گناه به صورتی سنجیده مورد استفاده قرار می گیرد، هدف آن، دست یابی به دو منظور معین است.
در انحصار درآوردن و کنترل کردن: مردم در طول قرن ها دریافتند که اگر دیگران در مورد موضوعی احساس گناه کنند، به راحتی می توان عواطف شان را کنترل کرد و اگر احساسات آنها را تحت کنترل درآورد، می توان آنها را وادار به انجام کاری کرد با از آن بازداشت. به همین دلیل، گناه، عاطفه ای شیطانی و فرد گرایانه است که صرفا به خاطر تخریب افراد از درون و پایین آوردن مقاومت شان به منظور کنترل کردن آنهاست.
بر اثر انتقاد مخرب و کمبود محبت ها، بچه ها مستعد فراگیری احساس گناه می شوند. به علاوه وقتی به آنها گفته می شود که نه تنها بچه های خوبی نیستند، بلکه موجودات احمقی هستند که پدر و مادرشان را از خودشان نا امید کرده اند، احساس بی ارزشی در آنها پدید می آید.
وقتی بچه ها در دوران رشد، به صورت مداوم با انتقاد مخرب رو به رو می شوند، خودشان نیز، از خودشان انتقاد می کنند. این خود انتقادی، به صورت مقایسه منفی با دیگران بروز می کند، در اطرافشان، افرادی می بینند که توان انجام هر کاری را بهتر از آنها دارند. چون احساس حقارت می کنند و به این نتیجه می رسند که اگر کسی کاری را از آنها بهتر انجام می دهد، پس آن فرد، از آنها بهتر است.
پس از مقایسه منفی خودشان با دیگران، به این نتیجه می رسند که: «اگر کسی می تواند مفید تر از من باشد و کاری را بهتر از من انجام دهد، بنابراین، از من با ارزش تر است و من، موجودی بی ارزش هستم.»
به این دلیل، احساس شدید گناه، بدون تردید سبب پیدایش احساس بی ارزش بودن می شود.
فردی که احساس بی ارزشی و حقیر بودن می کند، تبدیل به انسانی بدبین، عصبانی و ناراضی می شود. چنین شخصی هرگز احساس امنیت نمی کند. مثلا برخی زندانیان امروزه، اصلا احساس مسؤولیت نمی کنند و کوچکترین ارزشی برای خودشان قائل نیستند. بسیاری از آنها به خوبی به خاطر دارند که پدر یا مادرشان دائما به آنها می گفتند که به هیچ دردی نمی خورند و عاقبت شان در گوشه زندان است.
احساس گناه، اغلب این احساس را در شما به وجود می آورد که باید قبل از اینکه به فکر خودتان باشید، از شخص دیگری مواظبت و احتیاجات و خواسته های او را برآورده کنید. احساس می کنید که قبل از انجام هرکاری، نیاز به تایید یا اجازه گرفتن دارید.
وقتی احساس گناه یا بی ارزش بودن و بی لیاقتی در وجود کسی شکل می گیرد، این احساسات را با استفاده از زبان قربانی بودن، تقویت می کند. گفتار درونی افرادی که احساس گناه می کنند و در نتیجه خود را یک قربانی می بینند، کاملا گلایه آمیز، انتقادی و سرزنش کننده ی دیگران است.

خود را از شر احساس گناه، رها کنید

گام اول:از این لحظه به بعد هرگز از خودتان انتقاد نکنید.
بهترین واژه هایی که می توانید به خودتان بگویید و باید آنها را بارها و بارها تکرار کنید عبارت: «من خودم را دوست دارم»، «می توانم این کار را انجام دهم» و «من مسؤولم»، است.
گام دوم: از انتقاد کردن از دیگران، به هر دلیلی، خودداری کنید.
عادت کنید در سایرین، به دنبال نکات مثبت بگردید. وقتی به دیگران احترام می گذارید، به همان میزان ارزش و احترام خودتان بالاتر می رود.
گام سوم: در هیچ شرایطی دیگران را گناهکار ندانید. هرگز نخواهید که احساس گناه را در وجود دیگران به خاطر کاری که انجام داده یا نداده اند، به وجود آورید.
بهترین هدیه ای که می توانید به دیگران بدهید، محبت و باور بدون قید و شرط آنهاست. یا باید تمجید کنید، یا تایید.
و در بدترین شرایط، فقط ساکت بمانید.
گام چهارم: اجازه ندهید تحت تاثیر دیگران قرار بگیرید و خود را گناهکار بدانید. از امروز به بعد، تحت هیچ شرایطی، خود را گناهکار ندانید و اجازه ندهید این احساس، بر شما غلبه کند.

منبع:قورباغه را ببوس/برایان تریسی،کریستینا تریسی

Scroll Up